تبلیغات
آریایی
» جشن سپندار مذگان ( پنجشنبه 20 بهمن 1390 )
» سخنان زیبای کوروش بزرگ ( چهارشنبه 19 بهمن 1390 )
» آموزه‌های اشوزرتشت و دموكراسی كوروش ( چهارشنبه 19 بهمن 1390 )
» حذف سلسله های پادشاهی از کتابهای درسی ایران ( چهارشنبه 19 بهمن 1390 )
» نامه معاویه درباره ی ایرانیان ( پنجشنبه 13 بهمن 1390 )
» نماز در دین زرتشت ( پنجشنبه 13 بهمن 1390 )
» زندگی در دوران هخامنشیان ( پنجشنبه 13 بهمن 1390 )
» عدد پی در ساخت تخت جمشید ( پنجشنبه 13 بهمن 1390 )
» اشکانیان ( پنجشنبه 13 بهمن 1390 )
» زندگی نامه کوروش کبیر ( جمعه 6 آبان 1390 )
» جشن آبریزان ( دوشنبه 17 مرداد 1390 )
» زندگی نامه آریو برزن ( یکشنبه 19 تیر 1390 )
» وصیت نامه داریوش بزرگ ( چهارشنبه 15 تیر 1390 )
» سخنی از داریوش بزرگ ( چهارشنبه 15 تیر 1390 )
» کتاب هایی درباره ی هخامنشیان ( شنبه 11 تیر 1390 )

جشن سپندار مذگان



 

    

 

سپندار مذگان روز عشق ایرانی
تاسف بار است که فکر کنیم مرغ همسایه غاز است


کی میگه این مطلبی که می خوام بگم ربطی به یاد گیری زبان ندارد؟ برای یادگیری هر زبانی اول باید با آداب و فرهنگ آن زبان
آشنا شد و این خیلی تاسف بار است که با آداب و فرهنگ بیگانه بیش تر از فرهنگ خود آشنا باشیم. تاسف بار است که فکر کنیم مرغ همسایه غاز است.


برای اینکه ملتی در تفکر عقیم شود، باید هویت فرهنگی تاریخی را از او گرفت. فرهنگ مهم ترین عامل در حیات، رشد، بالندگی یا نابودی ملت ها است. هویت هر ملتی در تاریخ آن ملت نهاده شده است. اقوامی که در تاریخ از جایگاه شامخی برخوردارند، کسانی هستند که توانسته اند به شیوه مؤثرتری خود، فرهنگ و اسطوره های باستانی خود را معرفی کنند و حیات خود را تا ارتفاع یک افسانه بالا برند. آنچه برای معاصرین و آیندگان حائز اهمیت است، عدد افراد یک ملت و تعداد سربازانی که در جنگ کشته شده اند نیست؛ بلکه ارزشی است که آن ملت در زرادخانه فرهنگی بشریت دارد.


شاید هنوز دیر نشده باشد که روز عشق را از ۲۶ بهمن ( Valentine) به ۲۹ بهمن (سپندار مذگان ایرانیان باستان) منتقل کنیم.

ملت ایران از جمله ملت هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و کلا جهان بینی ایرانیان باستان است. از آنجایی که ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم شکوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است.

چند سالی ست حوالی۲۶ بهمن ماه (۱۴ فوریه) که می شود هیاهو و هیجان را در خیابان ها می بینیم. مغازه های اجناس کادوئی لوکس و فانتزی غلغله می شود. همه جا اسم Valentine به گوش می خورد. از هر بچه مدرسه ای که در مورد والنتاین سوال کنی می داند که "در قرن سوم میلادی که مطابق می شود با اوایل امپراطوری ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قدغن می کند.کلودیوس به قدری بی رحم وفرمانش به اندازه ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت.اما کشیشی به نام والنتیوس(والنتاین)،مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می کرد.کلودیوس دوم از این جریان خبردار می شود و دستور می دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می شود .سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق،با قلبی عاشق اعدام می شود...بنابراین او را به عنوان فدایی وشهید راه عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق!"


اما کمتر کسی است که بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است!
جالب است بدانید که این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۳ روز پس از والنتاین فرنگی! این روز "سپندار مذگان" یا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان "روز عشق" به این صورت بوده است که در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی "بهترین راستی و پاکی" که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی "شاهی و فرمانروایی آرمانی" که خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می شده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، "مهرگان" لقب می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می کردند.

کادوهای روز پسندارمذگان :
این بخش کمی با ولنتاین یکسان و کمی متفاوت است.
- اولین چیزی که نباید فراموش شه گل است . گل در تمام جوامع نشان دهنده عشق و دوست داشتن است.
- دومیش یک چیز خوردنی ! این موضوع میتونه شیرینی، شکلات، و علی الخصوص آجیل ایرونی باشه. این آجیل استفاده ویژه ای در سینمایی داره که بعد از اهدا کادو با هم خواهید رفت.
- یک قطعه شعر زیبا روی کاغذ سوخته یا تابلوی قاب شده ، یا اگه مایه داری میخواهید برخورد کنید تابلوفرش! سعی کنید از یک شاعر ایرانی باشه (مث همین حیدر بابا، حافظ ، سعدی). حتی میتونید یک کتاب شعر هدیه بدین، اما خلاصه این شعره باید همراهش باشه.
- لطفا از رنگ صورتی و آبی در تزئین کادوتون استفاده کنید .این دورنگ کنار هم خیلی خوشگل میشن.
- آوردن هر گونه کادو از جمله کلید ماشین، یک گوشی موبایل و مانند آن از طرف دختر خانم ها قابل پذیرش است ! شما بیارین ، تضمین دریافت توسط خانم ها با من.

شاید هنوز دیر نشده باشد که روز عشق را از ۲5 بهمن ( Valentine) به ۲۹ بهمن (سپندار مذگان ایرانیان باستان) منتقل کنیم.

 

بیایید از همین حال برای معرفی این روز به دوستان و آشنایان تلاش کنیم. بیایید در وبلاگ ها و سایتهایمان در موردش توضیح دهیم، امسال «سپندارمذگان» یا «اسفندارمذگان» را جشن بگیریم، شاد باشیم و به تاریخ و فرهنگ کشورمان افتخار کنیم.

با تشکر از همه دوستانی که سال های پیش در این راه تلاش کرده اند و دوست ناشناسی که متن بالا را نوشته اند.






ادامه مطلب...

سخنان زیبای کوروش بزرگ



از سخنان زیبای کوروش هخامنشی بزرگمردی که ادعای پیامبری نکرد

 

یادمان باشد که این سخنان در روزگاری که قتل و غارت و تجاوز و زن ربایی جزو آداب و رسوم اکثر ملتها بوده ونیز چندین سده قبل از ظهور اسلام در مکه و مدینه گفته شده است:

 

 

1.ای پسر من نیكو كار باش نه بدكار زیرا زندگانی انسان جاودان نیست و هیچ چیز از كردار نیك لازمتر نمی باشد

2. .ای پسر من بشنو تو را می گویم كه بهترین بخشش ها تعلیم و تعلم است زیرا مال و مكنت زوال پذیرد و چهار پایان بمیرند ولی دانش و تربیت باقی ماند

3.دختر شرمگین را دوست بدار و او را به مرد هوشیار و دانایی به عروسی ده زیرا مرد دانا و هوشیار مانند زمین نیكی است كه چون تخم در آن بكارند حاصل نیك و فراوان از آن به عمل آید

4.با زن فرزانه و شرمگین عروسی كن و او را دوست بدار وخود برای خود زن انتخاب كنوزن دیگری را فریب مده تا روانت گناه كار نگردد

5.مردی را به دامادی خود برگزین كه نیكخو, درست و دانا باشد, اگر بسیار مسكین است بسیار عیب نیست مال و مكنت از یزدان برسد

6.چون خوشی رسد بسیار خشنود و غره مشو و چون سختی رسد غمگین و افسرده مباش زیرا هر خوشی یك ناخوشی و هر نیكی یك بدی در پی دارد

7.از پست فطرت و بداصل قرض مگیر و وام مده زیرا تنزیل زیاد باید داد و همواره بر در خانه تو بایستد و كسان بگمارد و این برای تو زیان بزرگی است.

8.به مال و مكنت كسی چشم مینداز زیرا مال و خوشی جهان مانند مرغی است كه از این درخت به آن درخت نشیند و به هیچ شاخی نماند.

9. دست از دزدی و كاهلی و هوا و هوس نفسانی بدار زیرا هر كس كه نیكی كند پاداش نیكی یابد و هر كه بدكار گشت به سزای سخت خواهد رسید.

10. نسبت به پدر و مادر خود فرمانبردار باش زیرا مرد تا پدر و مادرش زنده اند مانند شیری است كه آسوده در بیشه غنوده و از هیچ كس بیم ندارد
11.به رئیس و سردار خود گستاخ مباش و در خدمت استوار بایست, آچه بر خود نیك ندانی به دیگران نیز نیك نشمار با دوستان به یگانگی برخورد كن.

12. اگر تو را فرزندی است به مدرسه بفرست و به تحصیل علم بگمار زیرا علم ودانش چشم روشن است

13. عصبانی مباش زیرا مرد عصبانی مانند آتش است كه در بیشه برافروزد و تر و خشك را با هم بسوزاند

14.دشمن كهنه را دوست نو مساز زیرا دشمن كهنه مانند مار سیاه است كه بعد از صد سال انتقام را فراموش نكند

15.مغرور و خودپسند مباش زیرا انسان مغرور چون مشك پر باد است و اگر باد آن خال شود چیزی باقی نماند

16.آنچه را كه گذشته است فراموش كن و به آنچه كه نرسیده رنج و اندوه مبر.

17.در مجالس در صدر منشین تا تو را از آنجا بلند نكنند و به جای پایین تری بنشانند

18.سخن بموقع بگو زیرا بساتكلم بهتر از خاموشی و بسا خاموشی بهتر از تكلم است

19. ای پسر من تو را می گویم بهترین چیزها برای سخاوت تعلیم و تربیت مردم است.

20.از هر خوراك مخور و زود به زود به مجلس عیش بزرگان مرو كه پسندیده نیست
21.ای پسر من تو را می گویم بهترین چیزها برای سخاوت تعلیم و تربیت مردم است.
22.همیشه و همه جا به خدا توكل كن و دوستی با كسی كن كه بیشتر به تو سود رساند

23.زن و فرزند خود را تحصیل علم بازمدار تا غم و اندوه به تو نرسد و پشیمان نشوی

24.اگر در پی مال و مكنتی اول آب و زمین بخر زیرا اگر ثمر ندهد اصل آن باقی است
25.حضور دانشمندان را گرامی دار و از ایشان سئوال كن و جواب بشنو
26.با مردی كه پدر و مادر از او ناخشنودند همكار مباش تا گناهكار نباشی
27.از هر كس كه با تو كینه ورزد و خشم گیرد كناره جوی

 

28.با مرد پاك نظر, كارآگاه, هوشیار و نیكخو مشورت كن
 29.در جنگ اگر مسئولیتی به عهده تست بسیار مواظب باش
  30.به فرمان یزدان و امشاسپندان گوش كن و رفتار نما   

31.مرد فقیر و بینوا را تمسخر مكن شاید تو نیز روزی بینوا شوی
32.مرد پارسا در آسایش ماند و بدكار همیشه گرفتار اندوه است
33.اگر چه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار نزن تا تو را نگزد
34.اگر چه شناوری به خوبی دانی ولی زیاد در آب مرو تا غرق نشوی
35.با هیچ كس و به هیچ آیین پیمان شكنی نكن كه آسیب به تو نرسد

36.فرومایه را اعتنا مكن و شخص محترم را در پایه اش پاداش رسان
37.مردم دارای همان خویی هستند كه از زمان شیر خوارگی خود كسب نموده اند

38.سحر خیز باش تا كار خود را به نیكی به انجام برسانی
39.دوست كهنه را گرامی دار و در دوستی او استوار بایست
40.یزدان را ستایش كن و دل را شاد ساز تا یزدان نیكی تو را بیافزاید
41.حكمرانان را نفرین مكن زیرا آنان پاسباتات مردم هستند
42.هیچ فرازی بدون نشیب و هیچ نشیبی بدون فراز نیست

43.مال كسی را تاراج مكن و به مال خود میامیز
44.برای نام خود از كسب و كار احتراز مكن
45.هر چه شنوی به عجله و بیهوده مگوی
46.هر كس كه برای دیگران چاه كند در آن افتد

47.تا حدی كه می توانی از مال خود داد ودهش نما
48.كسی را فریب مده تا دردمند نشوی
49.پیشوای نیك را گرامی دار و سخنش بپذیر
50.جز از خویشان و دوستان چیزی از كسی وام مگیر

51.نه به راست نه به دروغ هرگز سوگند مخور
52.چو خواهی عروسی كنی اول مال فراهم كن

53.از نیك كرداری خود غره مشو ورجز مخوان
54.به رئیسها و پادشاهان خیانت مكن
55.از مرد بزرگ و نیك سخن بپرس
56.با دزدان معامله مكن و آنها را گرفتار نما
57.از دوزخ یاد آور و كسان را به انصاف مجازات كن
58.از هر كس و هر چیز مطمئن مباش
59.فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی
60.بیگناه باش تا بیم نداشته باشی
61.سپاس دار باش تا لایق نیكی باشی
62.با مردم یگانه باش تا محترم و مشهور شوی
63.راستگو باش تا استقامت داشته باشی
64.متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی
65.دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی
66.معروف باش تا زندگانی به نیكی گذرانی
67.دوستدار دین باش تا زندگی به نیكی گذرانی
68.مطابق وجدان خود رفتار كن كه بهشتی شوی
69.سخی و جوانمرد باش تا پاك و راست گردی
70.با مرد قدر نشناس و ناسپاس معاشرت مكن
71.روح خود را با خشم وكین آلوده مساز  

72.در حفظ دین بكوش زیرا سعادت روحانی از آن برسد
73. در هر گفتار و كار تواضع و ادب را فراموش مكن
74. هرگز ترشرو و بدخو مباش
75. در انجمن نزد مرد نادان منشین كه تو را نادان نشمارند
76.دختر خود را به شوهر هوشیار و دانا ده
77. اگر خواهی از كسی دشنام نشنوی كسی را دشنام مده
78.خود را به بندگی كسی مسپار.
79. همیشه روح خود را به یاد دار.
80. قبل از جواب دادن تفكر كن
81. هیچ كس را تمسخر مكن
82.با مرد بدكار هم راز مشو
83. با مرد خشمگین همراه مشو
84. با فرومایه مشورت مكن
85.با مست هم خوراك مشو.
86. مرد بدچشم را به معاونت خود قبول مكن.
87. مال خود را به مرد حسود نشان نده
88.از پادشاهان فرمان ناحق مخواه.
89.از مرد سخن چین و دروغگو سخن مشنو.
90. در مجازات مردم كینه مورز
91. در معبر عام مجادله نكن.
92. با مرد بسیار متول هم خوراك مشو
93. مرد راستگو را برای پیغام بفرست
94. برای جاه و مقام مجادله مكن
95. از مدد قوی, متمول و كینه ورز دور باش
96. با مرد ادیب دشمن مباش
97. با مرد نادان راز مگوی
98.به هیچ كس دروغ مگو
99. از بی شرم مال مگیر
100. به نزد بدكار چیزی گرو مگذار






ادامه مطلب...

آموزه‌های اشوزرتشت و دموكراسی كوروش



در دین زرتشت، بشر موجودی است كه اهورامزدا را در رسیدن به پیروزی كمك می‌كند. تاریكی و جهل و گناه، پروردگار و لشكریان اهریمنند و شكست این لشكریان به دست بشر ممكن است. بشری كه مددكار خداست بالطبع مقام و احترامی ارجمند دارد و شخصیت او گرامی است.


در كتاب كورش‌نامه آمده است كه كورش براین اساس تربیت شد كه معتقد بود:
«اگر تقاضای ناصوابی از خدایان داشته باشد، شایسته است كه تقاضایش مورد اجابت قرار نگیرد؛ همچنان كه اگر خواهش غیرقانونی از مردم داشته باشد، شایسته است كه تقاضایش پذیرفته نشود.» و نیز كورش به پدر خود می‌گوید:

«متحدین ما تصور می‌كنند كه تفاوت اصلی بین حكومت و رعیت این است كه زمامداران امور باید بهتر بخورند و صندوق‌هایشان از طلا پر باشد و بیش از دیگران بخوابند و روی هم رفته كمتر از  مرئوسین زحمت بكشند و رنج ببرند، و حال آنكه به عقیده‌ی من ... تفاوت اصلی در اصابت نظر و پیش‌بینی امور و عشق به كار كردن است.»

به موجب نوشته‌های این كتاب، پدر كورش به فرزند خود می‌آموزد كه نباید براساس حكومت ترس مردم از زمامدار باشد، بلكه بهترین راه زمامداری آن است كه فرمانروا رابطه‌ی خود و دیگران را رابطه‌ی پزشك و مردم بداند.

 زمامدار باید بیش از همه نیكی كند، بیش از همه شجاعت و رشادت نشان دهد، به همه چیز احاطه داشته باشد و همان غذایی را كه خود می‌خورد به سربازان بدهد.

گزنفون می‌گوید كه كورش برای گرفتن جیره‌ی سربازی در صف سپاهیان می‌ایستاده و هر سپاهی در این هنگام حق هرگونه اعتراضی به رفتار كورش داشته است. و نیز درباره‌ی غنایم جنگی بین سربازان، در حضور جمع عقیده‌ی عموم آنان را می‌پرسد و در پایان كار می‌گوید كه شرط رعایت اصل برابری، در نظر گرفتن داشتن لیاقت افراد است.

 به عقیده‌ی كورش، برای تشخیص میزان لیاقت میان خودی و بیگانه، پارسی و غیر پارسی تفاوتی نیست؛ چنان كه «شما اگر اسبی نیاز داشته باشید، اسبی را انتخاب می‌كنید كه خوب باشد و هرگز نمی‌پرسید كه اسب مال كدام كشور است.» و نیز«با دوستی و صمیمیت است كه می‌توان در قلوب یاران و همكاران (منظور سپاهیان است) حس احترام و همكاری به وجود آورد، نه با ترس و وحشت.»

این فرمانروا عقیده دارد كه فتح كردن كشوری این حق را برای فاتحاد ایجاد نمی‌كند كه مردم مغلوب را اسیر كند و جنگ حتی‌المقدور باید جنگ تن به تن باشد و نباید كاری كرد كه آتش جنگ به كشاورزان و مردم غیرسپاهی نیز سرایت كند. نباید شهر فتح شده را غارت كرد.

این پادشاه كه معتقد است: «مهم‌تر از تاسیس شاهنشاهی، اداره كردن آن است.» به سرداران خود می‌گوید: «در پوشیدن لباس ساده به من نگاه كنید.» و به این می‌بالد كه: «رفتار نامردانه و دور از عدالت با احدی نداشته‌ایم.» و «به نیروی تقوا و فضایل خود ملل دیگر را اداره كرده‌ایم.» هیچ حق خاصی برای خود قائل نیست، و به سربازان خود می‌گوید: «به روش و كردار من چشم بدوزید و مراقب باشید كه من به وظیفه‌ی خود عمل كنم.»

در یك دم مرگ، وصیتش این است : «حرمت قانون را بر خود واجب بشمارید.» بدین گونه است كه گزنفون در پایان گفتار خود نتیجه می‌گیرد كه: «كورش دومین سجیه ملكوتی انسان را، پس از پرستش خدایان، بسط عدالت می‌دانست.» و فرمانبرداران خود را فرزندان خویش می‌شمرد.

این مورخ روح عدالت‌خواهی ایرانیان را می‌ستاید و می‌نویسد: «در مدرسه، ایرانیان به كودك عدالت می‌آموزند- همچنان كه ما خواندن و نوشتن را.»
در پایان قرون وسطی، جوانه‌های اندیشه‌ی دموكراسی از این شاخه‌ی فكری نمودار شد كه دین از دولت نیرومندتر است. این اندیشه در ایران نیز شناخته بوده است: «یكی از اركان سیاست و حكومت كوروش آن بوده كه برای ملل و اقوام مختلفی كه اجزای امپراتوری ایران را تشكیل می‌دادند به آزادی عقیده‌ی دینی و عبادت معتقد بود و این خود می‌رساند كه براصل حكومت كردن با مردم آگاهی داشت.»

 می‌دانست كه دین از دولت قدرتمندتر است به همین جهت است كه وی هرگز شهرها را غارت نمی‌كرد و معابد را ویران نمی‌ساخت.

یكی از زمینه‌های اساسی اندیشه‌ی دموكراسی، احترام به شخصیت انسانی و حیثیت بشری است. این معنی در دین زرتشتی به روشنی تمام نمایان است؛ در نبرد اهورامزدا و اهریمن، انسان ناظر كارزار خدایان نیست، می‌تواند به پیروزی این یا آن كمك كند؛ در كار حدایان تاثیری زنده و فعال دارد.

 اگر به اندیشه و گفتار و كردارنیك بگرود، به پیروزی نور كمك كرده است و اگر به دروغ و ظلم بپیوندد، پیروزی اهریمن را پیش آورده است.

«انسان، مطابق تعلیمات مذهب زرتشت، همچون پیاده‌ی صحنه‌ی شطرنج نیست كه در جنگ جهانگیر دائمی بدون اراده‌ی خود در حركت باشد، بلكه آزادی اراده دارد، چه اهورامزدا چنان خواسته است كه انسان‌ها شخصیت‌های مستقلی باشند و با فكر و اندیشه‌ی خود كار كنند.»

ونیز: «اهورامزدا در واقع رمز مجموع نیروی جهان است كه برای برپاداشتن حق و عدالت در كارند، و اخلاق جز از راه همكاری با این قوای خیر فراهم نمی‌شود.»
بر این اساس، با احترام به شخصیت انسانی و عدالت‌پروری است كه: «ایرانیان نخستین ملتی هستند كه شاهنشاهی جهانی ایجاد كردند كه روح اغماض  و عدالت، كه پیش از آن شناخته نبود، در آن حكم‌فرما بود.»

هرودت مورخ مشهور یونانی از آزادگی ایرانیان یاد می‌كند: «ایرانیان بهتر می‌دانند كه بر روی زمینی ناسپاس امیر باشند تا اینكه در دشتی بذر بكارند كه محصول آن بردگی باشد.»

افلاطون، حكیم بزرگ یونانی، درباره‌ی اندیشه‌ی آزادی و برابری در ایران قدیم چنین می‌گوید: «این واقعیتی است كه ایرانیان در زمان كوروش به سوی آزادی رفتند تا بتوانند بر جمع زیادی از ملت‌های دیگر سروری كنند. این سروران برای ملل تابع، آزادی به ارمغان بردند و آنان را هم تراز خود تربیت كردند.

سربازان [ایرانی] دوست سرداران خود بودند... در آن زمان همه چیز در ایران، در سایه‌ی آزادی، دوستی و همكاری به سوی پیشرفت بود.».....
 
گوبینیو، كه ریشه‌ی تمدن را در آسیا می‌داند و معتقد است كه اگر آسیا نبود اروپا هیچ نداشت، درباره‌ی ایران می‌نویسد: «ایران، قدیمی‌ترین كشوری است كه صاحب یك حكومت منظم بوده است.» در كتاب اردویرافنامه آمده است كه: «قانون به خط زرین روی پوست گاو نوشته می‌شد و در ”مخزن نوشته‌ها“ در پایتخت نگاهداری می‌شد، اما اهریمن بدكار، اسكندر شریر را وادار كرد تا كتاب‌های قانون را بسوزاند.

 اسكندر بخردان را نابود كرد، قانون‌دان و دانشمندان كشور ایران را كشت و میان بردگان بذر كینه و نفاق پاشید ... هنگامی كه مردم ایران، شاه، حكام و قانون‌دان را از دست دادند، آنان را به جدایی افكند و ایمان خود را از دست دادند.»....
در دینكرت قدرت پادشاهان به حدود دینی و اخلاقی دقیق مقید شده است، از این قرار:

«1.رعایت آنچه مربوط به تكلیف پادشاهان نسبت به دین بهی است؛ 2. عقل سلیم؛ 3. اخلاق نیكو؛ 4. قوه‌ی عفو و اغماض؛ 5. محبت نسبت به رعیت؛ 6. نیروی تهیه‌ی آسایش برای رعایا؛ 7. شادی؛ 8. تذكر دائم به اینكه جهان گذران است؛ 9. تشویق مستعدان و كاردانان؛ 10. تنبیه نالایقان؛ 11. حسن سلوك با روسای كشور؛ 12. صادر كردن اوامر عادلانه؛ 13. باقی داشتن رسم بار عام؛ 14. بخشنده بودن؛ 16. دفع آز؛ 17. بی بیم كردن مردمان؛ 18. مواظبت در نصب كارگزاران مملكت؛ 19. اطاعت تام از خداوند»

در مسیر حكومت به سوی دموكراسی، نخستین قدرتی كه استبداد را محدود می‌سازد، قدرت اشراف است، سپس نوبت به سایر طبقات می‌رسد كه به نوبه‌ی خود نیروی اشراف را نیز محدود كنند و حكومت عامه به وجود آورند. بنابراین به قدرت رسیدن اشراف، بی آنكه خود دموكراسی نامیده می‌شود، نخستین مرحله‌ی پیشرفت به سوی این مقصد است.

دلایل تاریخی ثابت می‌كند كه آریایی‌ها، از همان ابتدای ورود به ایران، دوران حكومت استبدادی مطلق را پشت سر گذاشته و از استبداد فاصله گرفته بودند. مرحوم حسن پیرنیا در تاریخ ایران باستان می‌نویسد: «... چنان‌كه از اوستا استنباط می‌شود، آریایی‌ها وقتی كه به ایران آمده‌اند، شكل حكومتشان ملوك‌الطوایفی بوده، قوم به عشیره‌ها تقسیم می‌شده و عشیره به تیره‌ها و تیره‌ها به خانواده‌ها... روسای این خانواده‌ها رئیس تیره را انتخاب می‌كنند.

روسای تیره‌ها، رئیس عشیره را برمی‌گزینند. ده‌پویت یا رئیس مملكت هم انتخابی است، معلوم است كه با این وضع، حكومت ده‌پویت (رئیس مملكت) محدود بود.»....


در گات‌ها به موضوع سلطنت و پیروی از آن اساسا هیچ اشاره‌ای نشده است و همین نكته می‌رساند كه زرتشت پیروان خود را در باب انتخاب طرز حكومت آزاد گذاشته است. پیش از این دیدیم كه مقام انسانی در این دین تا چه حد مهم شمرده می‌شود....






ادامه مطلب...

حذف سلسله های پادشاهی از کتابهای درسی ایران



رئیس سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی آموزشی آموزش و پرورش گفت: در تغییر محتوایی کتاب تاریخ سلسله پادشاهان حذف می‌شود نه شاهان.




به گزارش قدس آنلاین محی‌الدین بهرام محمدیان در حاشیه همایش تبیین نظام تحولی در آموزش و پرورش در گفت‌وگو با  فارس در اردبیل در مورد تغییر محتوای کتب درسی به ویژه کتاب تاریخ اظهار داشت: محتوای کتب درسی بر مبنای شکوفایی فطرت دانش‌آموزان تغییر پیدا می‌کند تا با اتکا به چهار محور تفکر، ایمان، علم و عمل بتوانیم عرصه را برای افزون شدن دانش محصلان مهیا کنیم.

وی افزود: کتاب تاریخ قرار است در قالب مطالعات اجتماعی شامل تاریخ، جغرافیا و تعلیمات اجتماعی ارائه شود تا با دوری از روش آموزشی حفظ محور بتوانیم دانش‌آموزان را با ابزارهای جدید از فضاهای تاریخی و تاریخ تحلیل آشنا کنیم که در کنار آن از تاریخ توصیفی نیز غفلت نمی‌کنیم.

رئیس ستاد اجرایی نظام جدید آموزشی گفت: در کتاب جدید تاریخ عصر تاریخ قبل از اسلام، دوره اسلامی، دوره معاصر به ویژه نهادهای حاکمیتی و شخصیت‌های حقوقی را مورد توجه قرار دادیم و از قضاوت‌های جانبدارانه در مورد شخصیت حقیقی افراد پرهیز کرده‌ایم.

وی ادامه داد: سعی شده است در این کتاب با پرهیز از مدیحه‌سرایی و محاکمه شاهان و عوامل تاریخی واقعیت‌ها را منعکس کنیم و از بیان شخصیت حقوقی افراد در قید حیات پرهیز کنیم.

این مسئول بر ضرورت متناسب‌سازی کتاب تاریخ را با حجم و روش‌های آموزشی و استفاده از رسانه‌های مختلف تاکید کرد و افزود: برخی شایعات از قول بنده واقعیت ندارد چرا که ما در کتاب تاریخ به دنبال حذف پادشاهان نیستیم بلکه سعی می‌شود سلسله شاهان حذف شود.

رئیس سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش و پرورش به حرف و حدیث‌های مختلف در مورد قضاوت‌های تاریخی در مورد برخی شاه‌های محترم و نامحترم اشاره کرد و ابراز داشت: چه لزومی دارد که فتحعلی‌ شاه که بزرگ‌ترین خیانت را در عهدنامه ترکمنچای انجام داده در کتاب تاریخ تشویق شود اما از یک پادشاه دیگر به شکل نکوهیده یاد شود.

این مسئول بیان داشت: هرچند برخی شیطنت‌ها را در پنهان کردن تاریخ پرفراز و نشیب دفاع مقدس و بیان برخی از شخصیت‌های تاریخ معاصر ایران و انقلاب اسلامی مشاهده می‌کنیم اما هدف ما تالیف کتاب تاریخ واقعیت‌گراست.






ادامه مطلب...

نامه معاویه درباره ی ایرانیان



متن این نامه به مناسبت به هلاکت رسیدن عمر توسط فیروز صنعتگر (ابو لوءلوء) گذاشته شده .

در جلد ششم ناسخ التواریخ ؛ مورخه الدوله سپهر ، نامه ای از ابان بن سلیم نقل شده است که از جانب معاویه ،خلیفه اموی ، از شام به زیادبن ابیه برادر خوانده معاویه و والی کوفه و خوزستان و فارس و عمان نوشته شده و متن این نامه توسط منشی زیاد بن ابیه به ابان بن سلیم که دوست نزدیکش بوده امانت داده شده است که آنرا بخواند  و وی با توجه به مضمون بسیار جالب نامه رونوشتی از آن برای خودش برداشته است. نامه چنین آغاز می شود که :

{ از من پرسیده ای که وظیفه تو در برابر قبایل و طوایف عرب و غیر عرب چیست ؟؟ }

 

..... و اکنون میرسیم به این قومی که بنام موالی در میان امت اسلام به سر میبرند و قوم فارسی نام دارند.گوش کن زیاد !!

این مردم را باید ذلیل کرد . باید بهمان روشی که عمر بن خطاب آنها را میکوبیدشان که هرگز نتوانستند سر بردارند.

اینها جز با سیاست عمر بن خطاب اداره شدنی نیستند.از عطایشان که حق عمومی اتباع اسلام است تا میتوانی بکاه.در تقسیم خواربار تا میتوانی از سهمشان کم کن.در جبهه ی جنگ آنها را در صفوف مقدم بگمار تا زودتر از دیگران هدف حملات دشمن تازه نفس قرار گیرند. سربازان آنهارا به کار جاده سازی و هموار کردن راهها و کندن درختها و تسطیح بیشه ها بگمارو سعی کن هر چه دشواری و عذاب باشد نصیب این اعاجم شود ، کاری کن که سنگینی بارها بر دوششان هر چه بیشتر فشار آورد.زیرا که اگر جز این باشد هوای عصیان خواهند کرد.

 

مراقب باش که اعاجم هر قدر هم صالح و متقی باشند بر صفوف جماعت در نماز پیشمنمازی نکنند و در نماز جماعت در صف اول قرار نگیرند مگر آنکه عده اعراب برای تکمیل صفوف کافی نباشد ، و هر چه هم در فقه و قرآن دانشمند باشند بر مسند قضا ننشینند، و بر هیچ شهری از شهر های اسلام والی یا حاکم نشوند ،و در معابر هر قدر هم مقامشان بالا باشد بر عرب هر چند هم پست و فرومایه باشد تقدیر نجویند و در ازدواج حق زناشویی با زن عرب نداشته باشند، اما مردان عرب حق  همسری با زنان فارسی را داشته باشند.این ها همه سیاست عمر رضی الله عنه است و عمر شایسته است از امت محمد صلی الله علیه و خاصا از بنی امیه شایسته ترین پاداش را ببینید.

 

با این همه عمر اشتباهی نیز داشت . مثلا میبایست قوانین و نظاماتی بوجود اورده باشد که برای همیشه اعاجم را در برابر عرب ذلیل و خوار نگاه دارد. اگر از ایجاد نفاق در میان امت اسلام پرهیز نداشتم ، همین امروز مقرر میداشتم که اگر یک عجم عربی را بکشد محکوم به قصاص یا دیه کامل باشد ، ولی اگر عربی یک فارسی را بقتل برساند از قصاص معاف باشد و دیه را نیز نصف پرداخت کند.بهر حال ، زیاد !! از همین امروز که نامه بدستت میرسد ، این اعاجم را هرچه بیشتر ذلیل کن ، یه آنان توهین کن ، آنهارا از پیشگاهت دور دار ، از آنان در رتق و فتق امور کمک مخواه ، به در خواست ها و حوائجشان اعتنا مکن.

 

از این سخن که بگذرم ، بگذار نامه ای را برایت نقل کنم که عمر بن خطاب برای والی بصره ابو موسی اشعری فرستاده بود ، در زمانی که تو به سمت منشی حکومت در زیر دست این مرد اشعری خدمت میکردی.همراه این نامه ریسمانی به طول پنج وجب بود که هر چه حکایت بود در آن ریسمان بود ، زیرا عمر در آ نامه به اندار بصره دستور داده بود که :

بموجب این نامه مردان بصره را احضار کن و در میان انان از موالی و اعاجم (ایرانیان ) هرکس را که طول قامتش به اندازه این ریسمان رسیده گردن بزن 

 

این نامه را ابن ابی معیط خوانده و یادداشتی هم از آن برداشته بود ، و بطوریکه نواده نواده او ولیدبن عقبه برای من حکایت کرد ابو موسی اشعری در کار خود درمانده بود که آیا فرمان عمر را اجرا کن یا درباره آن مطالعه بیشتری به عمل آورد. و نیز نقل کرد که چون ابوموسی با تو در این در این باره مشورت کرد تو وی را از اجرای این فرمان بازداشتی  و توصیه کردی که فرمان امیر المومنین عمر دوباره به خودش بازگردانده شود تا شخصا در فرموده خود تجدید نظر کند.

و تو چون به خیال خود غم تیره بختان و بیچارگان میداشتی در پیشگاه خلیفه به التماس در آمدی تا او را از خون ایرانیان بازگردانی  ، و بدو گفتی که این قتل عام به ناحق همه اعاجم را خواهد بر انگیخت ، و آنقدر به نعل و به میخ زدی و دو پهلو و سه پهلو سخن گفتی تا امیر المومنین عمر را از عقیده اش بازگردانیدی . من ای زیاد !! در میان فرزندان ابوسفیان نا مبارک تر از تو ندیده ام ، زیرا تو نگذاشتی که با دست عمر عنودترین دشمن ما از صفحه روزگار برداشته شود . سخنان تو ، ای زیاد ، عمر را بجایش نشانید ، ولی حقیقت این بود که اگر امی المومنین عمر تصمیم خود را عملی میکرد و ریشه این اعجم را از میخ بر میکند آب از آب تکان نمیخورد ، بلکه عرب عجم کشی را از وسیله تقرب به درگاه الهی میشمرد . ولی تو ، ای برادر ای زیاد بن ابی سفیان ، وی را از این کار بازداشتی و ما را همچنان در خطر گذاشتی . لا اقل اکنون تا دیر نشده است از خواب غفلت بر خیز !! تا فرصت  از دست نرفته است این اعاجم را از میان بردار و ریشه آنها را بسوزان.

 

ترجمه فارسی نامه معا ویه از متن عربی آن و به نقل از ناسخ التواریخ مورخ الدوله سپهر در صفحات 86 تا 96 کتاب حسن بن علی جواد فاضل در مجموعه دو جلدی تاریخ چهارده معصوم او به چاپ رسیده است.

 

بن مایه :::

 

پس از هزار و چهار صد سال _ دکتر شجاع الدین شفا






ادامه مطلب...

نماز در دین زرتشت



 
زرتشت برای پیروانش پنجگاه نماز در شبانه روز تعیین کرد بسیار شایان ذکر است که نماز کیش باستان از حیث اوقات پنجگانه و دیگر آداب و رسوم همانندی زیادی به نماز مسلمانان دارد، اوقات نماز و آداب و شرایط آن در مزدیسنی به ترتیب زیر است:


در مزد یسنی شبانه روز به پنج بخش قسمت شده است و هر کدام به نام فرشته ای،نماز ویژه ای دارد.

1-هاون گاه:
وقت آن از برآمدن خورشید است تا نیمروز(ظهر)
2-رپیت وین گاه:
موقع آن از بر آمدن خورشید تا سه ساعت(تسو) بعد از ظهر
3-ازیرین گاه:
 از سه ساعت بعد از ظهر شروع می شود و تا اول شب و پیدا شدن ستاره ها پایان میابد.
4- ایویس رو تریمگاه:
 وقت آن از اول شب است تا نیمه شب
5- اشهین گاه:
 وقت آن از نیمه شب است تا بر آمدن خورشید

در روایات هرمزد یار آمده است که : هاون گاه شش ساعت است ،رپیت گاه سه ساعت است ، ازیرین گاه سه ساعت است ،ایویس رو تریمگاه شش ساعت و اشیهن گاه شش ساعت است.

هاونی و رپیت وین و اوزیرین و ایویس رو تریم و اشهین پنج فرشته نگهبان شب و روز هستند که هر یک از آنها را گروهی از ایزدان را مانند مهر و رام و اردیبهشت و آذر و آپن نپات وایزد آب و فروهر و اوپرتات وسروش و رشن و اشتاد همراهی میکنند.

شرایط نماز:

برای به جای آوردن نماز دستورهایی داده شده که به شرح زیر است:
1-پاک کردن تن از هرگونه کثافت
2-پاک کردن لباس از هرگونه پلیدی ،نسا(تن مرده ،لاشه حیوانات)و هیرنسا(چیزی مانند خون، ناخن و موی و...
3-در بر داشتن سدره و کشتی
4-شستن دست و صورت که پادیاب نامیده می شود.
5-پاک بودن جای نماز از هرگونه پلیدی ،نسا و هیر نسا. پیرامون جای نماز تا چهل گام و حداقل سه گام باید پاک و تمیز باشد.
6-محل نماز به زور از کسی گرفته نشده باشد یا از پول دزدی خریداری نشده باشد.

قبله:

پرستش قبله در آیین مزدیسنی از دیدگاه اینکه نمی توان برای خدا حدود و جهتی را در نظر گرفت از این رو موقع نماز خواندن ،به گونه ای که به سوی نور وروشنایی مانند خورشید وماه و چراغ وآتش روی می کند و برداشت آنها چنین است:

فروغ نور و روشنایی پدید آمده نموداری از نور و روشنایی جهان حقیقت و معنویت می باشد و در پروراندن روح و دل اثری بس بزرگ دارد و انسان را به تجلیات انوار خدایی متوجه می سازد. تمام آفریدگان به نور نیازمندند ،همانگونه که حیوانات با بهره گیری از نور زنده اند و نباتات از نور زندگی می کنند ،چنانچه اگر گلدانی را پشت پنجره بگذاریم پس از چند روز می بینیم که برگها و شاخه های آن به سوی نور متمایل می شود. د رکتابهای مقدس دینی همیشه خداوند خود و پیامبران خود را نور معرفی می نماید.

طریقه وضو:

ترتیب وضو این است که دستها را تا مچ و صورت را تا بنا گوش و زیر زنخ و بالای پیشانی و نیز پاها را تا قوزک سه بار با آب تمیز خوب شستشو می دهند. آنگاه دعای دست و رو شستن را که سروش باج نام دارد می خوانند و به نو کردن کشتی (باز ئ بسته کردن کشتی)پرداخته پس از آن آغاز به نماز خواندن می کنند.
در صورتی که آب نباشد و یا به انگیزه ای بکار بردن آب مجاز نباشد صورت و دستها را سه بار به روی خاک تمیز می زنند و سپس به صورت و پشت دست می کشند.

هنگام وضو گرفتن دعایی به نام سروش باج می خوانند:

به نام ایزد بخشاینده و بخشایشگر مهربان

به خشنودی اهورامزدا (اشم وهی «سه بار» من اقرار می کنم استوارم به دین مزدیسنی که آوردنده زرتشت ،دشمن دیو پرستی و دروغ است.

اگر بامداد باشد به هاون (صبحگاه) اشو و سردار اشوئی یزشن نیایش و درود و ستایش باد، به دهدار نیکخواهی که اشو و سردار اشوئی باشد یزشن و نیایش و درود و ستایش باد.

اگر نیمروز باشد برفتون اشو و سردار اشوئی یزشن نیایش و درود و ستایش باد ،به شهردار مردم نوازی که اشو و سردار اشوئی باشد یزشن و نیایش ودرود و ستایش باد.

اگر پسین باشد به ایزیرین اشو و سردار اشوئی یزشن و نیایش درود و ستایش باد ، به پادشاه بادرام پروری که اشو و سردار اشوئی باشد یزشن و نیایش و درود و ستایش باد.

اگر شب باشد به ایوه سریترم اشو و سردار اشوئی یزشن و نیایش و درود و ستایش باد، به پیشوای روحانی بشر دوستی که اشو و سردار اشوئی باشد یزشن و نیایش و درود و ستایش باد.

اگر نیمه شب باشد به اشهین اشو و سردار اشوئی یزشن و نیایش و درود و ستایش باد ، به کد خدای نیکخواهی که اشو و سردار اشوئی باشد یزشن و نیایش درود و ستایش باد.







ادامه مطلب...

زندگی در دوران هخامنشیان



پارسیها در سخن گفتن، صریح و در دوستی ، استوار و مهمان نواز و بخشنده بودند و بر رعایت آداب معاشرت، تقریبا به اندازه مردم چین، مواظبت داشتند.

چون دو نفر که از حیث رتبه با یکدیگر برابر بودند، به هم می رسیدند ، یکدیگر را می بوسیدند و اگر کسی به شخصی بلند مرتبه تر از خود بر میخورد،پشت دو تا میکرد و به او احترام میگذاشت.

در مقابل اشخاص کوچکتر گونه خود را برای بوسیدن پیش می آوردند. برای مردم متعارفی، تواضع مختصری کافی بود.

چیز خوردن در کنار راه را سخت ناپسند میدانستند.بینی گرفتن و آب دهان انداختن در مقابل دیگران را بد میدانستند.

تا زمان خشایارشاه ، در خوردن و نوشیدن، سادگی فراوان داشتند و جز یکبار در روز خوراک نمی خوردند و جز آب خالص چیز دیگری نمی نوشیدند.

پاکیزگی را ، پس از زندگی، بزرگترین نعمت میدانستند و چنان می پنداشتند که کار نیکو چون از دست نا پاک ارزشی ندارد.چه انسان اگر در بر انداختن فساد (میکروب ها ) قیام نکند، فرشتگان در جسم او منزل نخواهند کرد.

کسانی را که سبب پراکنده شدن بیماریهای واگیردار میشدند سخت کیفر میدادند. در جشنها، همه مردم با لباسهای پاک سفیدی حاضر میشدند.

آداب و رسوم تطهیر و جلوگیری از پلیدی بسیار بود. در کتال مقدس زردشت، فصلهای مطولی است که همه از قواعد مخصوص پاکی جسم و جان بحث میکند.

در آن کتاب آمده است که چیدن ناخن و مو، و نفس کشیدن از دهان، همه ، پلیدی است و ایرانی فرزانه باید از آنها پرهیز کند، مگر اینکه قبلا آنها را پاک کرده باشد.






ادامه مطلب...

عدد پی در ساخت تخت جمشید



مهندسان هخامنشی راز استفاده از عدد پی (۳/۱۴ ) را دو هزار و ۵۰۰ سال پیش کشف کرده بودند. آنها در ساخت سازه های سنگی و ستون های مجموعه تخت جمشید که دارای اشکال مخروطی است، از این عدد استفاده می کردند.


عدد پی ( ۳/۱۴)در علم ریاضیات از مجموعه اعداد طبیعی محسوب می شود. این عدد از تقسیم محیط دایره بر قطر آن به دست می آید. کشف عدد پی جزو مهمترین کشفیات در ریاضیات است. کارشناسان ریاضی هنوز نتوانسته اند زمان مشخصی برای شروع استفاده از این عدد پیش بینی کنند. عده زیادی، مصریان و برخی دیگر، یونانیان باستان را کاشفان این عدد می دانستند اما بررسی های جدید نشان می دهد هخامنشیان هم با این عدد آشنا بودند.

 

«عبدالعظیم شاه کرمی» متخصص سازه و ژئوفیزیک و مسئول بررسی های مهندسی در مجموعه تخت جمشید در این باره،‌ گفت: «بررسی های کارشناسی که روی سازه های تخت جمشید به ویژه روی ستون های تخت جمشید و اشکال مخروطی انجام گرفته؛ نشان می دهد که هخامنشیان دو هزار و ۵۰۰ سال پیش از دانشمندان ریاضی دان استفاده می کردند که به خوبی با ریاضیات محض و مهندسی آشنا بودند. آنان برای ساخت حجم های مخروطی راز عدد پی را شناسایی کرده بودند.»

دقت و ظرافت در ساخت ستون های دایره ای تخت جمشید نشان می دهد که مهندسان این سازه عدد پی را تا چندین رقم اعشار محاسبه کرده بودند. شاه کرمی در این باره گفت: «مهندسان هخامنشی ابتدا مقاطع دایره ای را به چندین بخش مساوی تقسیم می کردند. سپس در داخل هر قسمت تقسیم شده، هلالی معکوس را رسم می کردند. این کار آنها را قادر می ساخت که مقاطع بسیار دقیق ستون های دایره ای را به دست بیاورند. محاسبات اخیر، مهندسان سازه تخت جمشید را در محاسبه ارتفاع ستون ها، نحوه ساخت آنها،‌ فشاری که باید ستون ها تحمل کنند و توزیع تنش در مقاطع ستون ها یاری می کرد. این مهندسان برای به دست آوردن مقاطع دقیق ستون ها مجبور بودند عدد پی را تا چند رقم اعشار محاسبه کنند.»

هم اکنون دانشمندان در بزرگ ترین مراکز علمی و مهندسی جهان چون «ناسا» برای ساخت فضاپیماها و استفاده از اشکال مخروطی توانسته اند عدد پی را تا چند صد رقم اعشار حساب کنند. بر اساس متون تاریخ و ریاضیات نخستین کسی که توانست به طور دقیق عدد پی را محاسبه کند،«غیاث الدین محمد کاشانی» بود.

این دانشمند ایرانی عدد پی را تا چند رقم اعشاری محاسبه کرد. پس از او دانشمندانی  چون پاسکال به محاسبه دقیق تر این عدد پرداختند. هم اکنون دانشمندان با استفاده از رایانه های بسیار پیشرفته به محاسبه این عدد می پردازند.

شاه کرمی با اشاره به این موضوع که در بخش های مختلف سازه تخت جمشید، مقاطع مخروطی شامل دایره، بیضی، و سهمی دیده می شود، گفت: «به دست آوردن مساحت، محیط و ساخت سازه هایی با این اشکال هندسی بدون شناسایی راز عددپی و طرز استفاده از آن غیرممکن است.»

داریوش هخامنشی بنیان گذار تخت جمشید در سال ۵۲۱ پیش از میلاد دستور ساخت تخت جمشید را می دهد و تا سال ۴۸۶ بسیاری از بناهای تخت جمشید را طرح ریزی یا بنیان گذاری می کند. این مجموعه باستانی شامل حصارها، کاخ ها،‌ بخش های خدماتی و مسکونی، نظام های مختلف آبرسانی و بخش های مختلف دیگری است.

مجموعه تخت جمشید مهمترین پایتخت مقاومت هخامنشی در استان فارس و در نزدیکی شهر شیراز جای گرفته است.






ادامه مطلب...

اشکانیان



( 250 ق . م - 224 م )

اشکانیان که از قوم پارت بودند از ایالت پارتیا که مشتمل بر خراسان فعلی بود برخاستند . نام سرزمین پارت در کتیبه های داریوش پرثوه آمده است که به زبان پارتی پهلوه می شود .
چون پارتیان از اهل ایالت پهله بودند ، از این جهت در نسبت به آن سرزمین ایشان را پهلوی نیز می توان خواند .
ایالت پارتیها از مغرب به دامغان و سواحل جنوب شرقی دریای خزر و از شمال به ترکستان و از مشرق به رود تجن و از جنوب به کویر نمـک و سیستــان محـدود می شد .
قبایل پارتی در آغاز با قوم داهه که در مشرق دریای خزر می زیستند در یک جا سکونت داشتند و سپس از آنان جدا شده در ناحیة خراسان مسکن گزیدند .

اشکانیان به قدرت رسیدند

دورة اشکانی 470 سال امتداد داشت . در اوایل این دوره که تقریباً یک صد سال دوام یافت ، اشکانیان به تحکیم مبانی دولت جوان خود پرداختند و دولت یونانی باختر را در شرق و دولت یونانی سلوکی را در غرب مغلوب نمودند . در اواسط دورة اشکانی که روزگار عظمت ایشان است ، شاهان آن سلسله با بهره مندی در برابر رومیان و مردمان نیمه متمدن آریایی که سکها خوانده می شدند ، می جنگیدند و خود را در عظمت به پای دولت روم رسانیدند . اشکانیان در اواخر عصر خود ، روی به انحطاط گذاشتند و سرانجام به دست ساسانیان منقرض گشتند و مرکز قدرت از خراسان به فارس منتقل گشت .
قلمرو اشکانیان
حدود کشور اشکانی در دورة عظمت آن از طرف مغرب به رود فرات ، و از مشرق پنجاب و سند ، و از طرف جنوب خلیج فارس و دریای عمان و اقیانوس هند ، و از شمال کوههای هیمالایا و رود سیحون و دریای خزر و کوههای قفقاز بوده است .


نظام اداری


 

شاه ونمایندگان او در شهرها

اساس سلطنت در دورة اشکانی بر ملوک الطوایفی بود . شاهنشاهان ایشان خود را شاه ممالک و به زبان یونانی بازیلوس بازی لئون
Bosileus Basilion یعنی ، شاه شاهان می خواندند .
علاوه بر شهربانان که نمایندة شاهنشاه در استانها بودند ویسبذان یا تیولداران نیز وجود داشتند که قسمتی از ولایات را که ویس خوانده می شد به طور تیول به آنان واگذار شده بود .

ظاهراً نه تنها فرمانروایانی که از نسل شاهان بودند ، عنوان شاه داشتند بلکه هر یک از ایالات هیجده گانة اشکانی نیز پادشاه داشتند که او را به پهلوی کذک خوذای یعنی کدخدا می نامیدند .

سه مجلس تصمیم گیری

شاهنشاه اشکانی همواره با دو مجلس که یکی شورای خاندان سلطنتی و دیگری مجلس ریش سفیدان یا سنا بود مشورت می کرد .
ظاهراً مجلس سومی هم وجود داشت که از ائتلاف آن دو مجلس در مواقع ضروری تشکیل می شد که آن را مهستان می نامیدند . مجلس مهستان همیشه پسر شاه را به جای او برمی گزید و گاهی برادر
شاه یا عموی او را به سلطنت بر می داشت .

اداره ی ایالات

حکام ایلات یا استانداران را در دورة اشکانی بدخش یا بدیــشخ می خواندنــد . سرزمینهای استاندار نشین اشکانی را به هیجده ایالت رسانیده اند و آنها ولایاتی از قبیل :

بابل و همدان و ری و قومس و پارت و گرگان و زرنگ (سیستان ) و غیره بودند .

غیر از این ولایات هیجده گانه دیگر ولایتها حکومتهای خود مختار داشتند و شاهان ایشان همه ساله باجی به شاهنشاه بزرگ اشکانی می پرداختند و در مواقع جنگ او را به سپاه و سرباز یاری می کردند .
بعضی از این ولایات عبارت از : آذربایجان ، خوزستان ، پارس و ارمنستان و غیره بودند . بسیاری از پادشان محلی مانند امیران پارس و خوزستان حق سکه زدن داشتند . در ممالک اشکانی بیش از شصت شهر یونانی وجود داشت که مردم آن بنا بر قوانین و رسوم خود اداره می شدند و همینها بودند که موجب انتشار آداب و اخلاق یونانی در مشرق زمین گردیدند .


سپاه

در این دوره مرد نجیب و آزاده ، سواری که وقت خود را در جنگ یا شکار می گذرانید .
اشکانیان دارای ارتش منظم نبودند . هر ویسبذ یا فئودال بزرگ دارای سپاه خاص خود بود و در هنگام جنگ از مردان آزاد و بردگان خود استفاده می کرد . سوار نظام اشکانی مجهز به سلاح آهنین و زرهی که به زانو می رسید بود .
این زره از پوست شتر ساخته شده و به آن قطعاتی از آهن می دوختند . کمانداران علاوه بر تیر و کمان مجهز به نیزه و شمشیر نیز بودند . لشکر پارتی غیر از اسب از شتر نیز استفاده می کرد . شیوة نبرد در آن دوره جنگ و گریز بود . پیاده نظام کمتر از سواره نظام اهمیت داشت و لشکر پیاده را بیشتر بردگان و روستائیان تشکیل می دادند .
سپاه پارتی بیشتر تدافعی بود نه تهاجمی . سوار نظام کلاهخودی از آهن یا پولاد بر سر می گذاشت و یک شلوار چرمی تاگوژگ پا می پوشید . پارتیها جنگ را با فریادها و حمله شروع می کردند و صدای طبل و دهل مانند غرش رعد و به همه جا می پیچید . شیوة جنگ آنان چنین بود که سپاه بیگانه را به داخلة کشور کشانیده همواره عقب می نشستند و آذوقه را معدوم و چاههای آب را پر از خاک می کردند . آنگاه مردم محل را بر دشمن می شورانیدند تا سرانجام او را شکست می دادند .

تمدن اشکانی


 

شهرها و پایتختها

پایتخت دولت اشکانی بر حسب توسعة آن کشور تغییر می کرد .
زمانی که اشکانیـان در سرزمین پـارت حکومــت داشتند ، پایتخت آنان در شهر نسـا ( نزدیک عشق آباد ) و سپس در شهر اساک نزدیک قوچان بود .
در زمان تیرداد اول پایتخت خود را به هکاتم پیلس یا شهر صد دروازه در نزدیکی دامغان انتقال دادند ، بعداز آنکه مرز ایشان به رود فرات رسید شهر تیسفون را که در جانب چپ دجله مقابل شهر سلوکیه ساخته بودند به پایتختی برگزیدند .
پادشاهان اشکانی به مناسبت تغییر فصل در شــهـرهای مختـلف ایران از قبیـل ری و همـدان و گرگـان و بابل گردش می کردند .
در زمان بلاش اول شهر جدیدی به نام ولاشکرد در نزدیکی بابل بوجود آمد . ظاهراً قصد بلاش از ایجاد این شهر آن بود که یک مرکز جدید بازرگانی به جای شهر قدیم سلوکیه تأسیس کرده باشد .

دین اشکانیان

اشکانیان در آغاز به جهت معاشرت با قوم داهه و سکها مظاهر طبیعت را مانند آفتاب و ماه و ستارگان می پرستیدند .
پس از آنکه با سلوکیها و یونانیان نزدیک شدند به پرستش ارباب انواع یونانی و خدایان ایشان نیز خو گرفتند ، عده ای از ایشان به مذهب زرتشت در آمدند . چنانکهبلاش اول در صدد گردآوری اوستا برآمد .
از مذاهب معروف دورة اشکانی مهرپرستی است .
خدای مهر یا خورشید که در عین حال خدای عدالت نیز بود از دیر باز در فلات ایران مورد پرستش بود . مهر با شمشا ( شمس ) خدای بابلی یکی دانسته شده است . دینی بود که مردم را به صلح همگانی دعوت می کرد . از آداب این مذهب تقدیس گاو و غسل تعمید و استعمال نان و آب و شراب مقدس بود .
مهر پرستان یکدیگر را برادر و مربیان خویش را پدر می خواندند . سپس مهرپرستی اشاعه یافته از ایران به اروپا رفت و رومیان پیش از قبول دین عیسی غالباً مهرپرست بودند .

اشکانیان نسبت به مذاهب بیگانه بی نظر بودند و ادیان مختلف در کشور ایشان آزاد بود . چنانکه یهودیان ، اشکانیان را حامی خود می شمردند .

مسکوکات

سکه های پارتی فقط از نقره و برنج بود و در زمان آنها پول طلا تنها از راه بازرگانی به ایران وارد می شد .
واحد پول اشکانیان « درخم » نام داشت که کلمه ای است یونانی و بعدها به صورت درهم و درم در آمده است .
خط و زبان سکه های اشکانی ، یونانی است . عناوینی که شاهان به تقلید سلوکی بر روی سکه های خود ضرب کرده اند بسیار است . روی سکه ها صورت شاهان اشکانی است که بر تخت نشسته و کمانی به دست گرفته و زه آن را می کشند .
بعضی از سکه ها نیز دارای صــورت خدایــان یونانی می باشد . مسکوکات پارتی بر طبق تقویـم سلوکیـان تاریــخ گذاری می شـد که مبدأ آن ســال آن سال 31 ق . م یعنـی ، سـال جلـوس سلوکوس نیکاتر بر تخت شاهی است .
از قرن اول بعد از میلاد ، کـم کـم خط سکه های پارتی از یونانی به خط و زبان آرامی تبدیل می شود و از مرغوبیت جنس و فلز آنها کاسته می گردد .
سکه های نقره اشکانی عبارت از یک درهمی و چهاردرهمی است که ضرب آنها بیشتر در شهرهای یونانی بین النهرین بعمل می آمده است .

زبان

زبان پارتها از خانوادة زبانهای هند و اروپایی و از دستة زبانهای ایرانیمیانه است و آن زبانی است که به نام پهلوی معروف گردیده است .
زبان پهلوی شمالی را پارتی یعنی اشکانی و زبان پهلوی جنوبی را پارسیک یا پهلوی ساسانی می نامند .
اشکانیان از بدو تأسیس دولت خود تا زمان گودرز اشک بیستم (51 م ) تحت تأثیر هلنیسم و یونانی مآبی قرار گرفتند . در این دوره پادشاهان و شاهزادگان اشکانی غالباً به زبان یونانی آشنا بودند .
چنانکه اردوان اول اشکانی و ارد اول این زبان را بخوبی می دانستند . فرهنگ و آداب یونانی آنقدر در این دوره رواج داشت که پادشاهان اشکانی چون ارد بآسانی از نمایشهایی که هنرمندان یونانی می دادند استفاده می کردند .
اما دانستن زبان یونانی از زمان گودرز به بعد رو به انحطاط گذارد. زیرا ، خطوط یونانی سکه های آن زمان خوانا نیست .
خط ملی اشکانیان ، خط آرامی بود که از زمان هخامنشیان به ایشان به ارث رسیده بود .
بعضی از پادشاهان ایشان مانند : مهرداد چهارم و بلاش اول و اردوان پنجم سکه های خود را به زبان پهلوی و خط آرامی ضرب کرده اند .
از جمله از اسنادی که در این زمان پیدا شده ، قباله ای است مربوط به فروش یک تاکستان به زبان پهلوی و خط آرامی که در اورامان کردستان بدست آمده است .






ادامه مطلب...

زندگی نامه کوروش کبیر



کوروش بزرگ (529 پیش از میلاد) همچنین معروف به کوروش دوم نخستین شاه و بنیان‌گذار دودمان شاهنشاهی هخامنشی است. شاه پارسی، به‌خاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه‌گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شده‌است.

ایرانیان کوروش را پدر و یونانیان، که وی سرزمین‌های ایشان را تسخیر کرده بود، او را سرور و قانونگذار می‌نامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله مسح‌شده توسط پروردگار بشمار می‌آوردند، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک می‌دانستند.

تبار کوروش از جانب پدرش به پارس‌ها می‌رسد که برای چند نسل بر انشان(شمال خوزستان کنونی)، در جنوب غربی ایران، حکومت کرده بودند.

کوروش درباره خاندانش بر سفالینهٔ استوانه شکلی محل حکومت آن‌ها را نقش کرده‌است. بنیانگذار سلسلهٔ هخامنشی، شاه هخامنش انشان ‌است. پس از مرگ او، فرزندش چا ایش پیش به حکومت انشان رسید.

حکومت چا ایش پیش نیز پس از مرگش توسط دو نفر از پسرانش کوروش اول شاه انشان و آریارامن شاه پارس دنبال شد. سپس، پسران هر کدام، به ترتیب کمبوجیه اول شاه انشان و آرشام شاه پارس، بعد از آن‌ها حکومت کردند.

کمبوجیه اول با شاهدخت ماندانا دختر ایشتوویگو (آژی دهاک یا آستیاگ) پادشاه ماد ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود.

تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت، گزنفون وکتزیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند.

اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده‌اند، اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه داده‌اند، بیشتر شبیه افسانه می‌باشد

لطفا به ادمه مطلب مراجعه کنید






ادامه مطلب...

 

پیج رنک گوگل

پیج رنک