تبلیغات
آریایی
» جشن سپندار مذگان ( پنجشنبه 20 بهمن 1390 )
» سخنان زیبای کوروش بزرگ ( چهارشنبه 19 بهمن 1390 )
» آموزه‌های اشوزرتشت و دموكراسی كوروش ( چهارشنبه 19 بهمن 1390 )
» حذف سلسله های پادشاهی از کتابهای درسی ایران ( چهارشنبه 19 بهمن 1390 )
» نامه معاویه درباره ی ایرانیان ( پنجشنبه 13 بهمن 1390 )
» نماز در دین زرتشت ( پنجشنبه 13 بهمن 1390 )
» زندگی در دوران هخامنشیان ( پنجشنبه 13 بهمن 1390 )
» عدد پی در ساخت تخت جمشید ( پنجشنبه 13 بهمن 1390 )
» اشکانیان ( پنجشنبه 13 بهمن 1390 )
» زندگی نامه کوروش کبیر ( جمعه 6 آبان 1390 )
» جشن آبریزان ( دوشنبه 17 مرداد 1390 )
» زندگی نامه آریو برزن ( یکشنبه 19 تیر 1390 )
» وصیت نامه داریوش بزرگ ( چهارشنبه 15 تیر 1390 )
» سخنی از داریوش بزرگ ( چهارشنبه 15 تیر 1390 )
» کتاب هایی درباره ی هخامنشیان ( شنبه 11 تیر 1390 )

نامه معاویه درباره ی ایرانیان



متن این نامه به مناسبت به هلاکت رسیدن عمر توسط فیروز صنعتگر (ابو لوءلوء) گذاشته شده .

در جلد ششم ناسخ التواریخ ؛ مورخه الدوله سپهر ، نامه ای از ابان بن سلیم نقل شده است که از جانب معاویه ،خلیفه اموی ، از شام به زیادبن ابیه برادر خوانده معاویه و والی کوفه و خوزستان و فارس و عمان نوشته شده و متن این نامه توسط منشی زیاد بن ابیه به ابان بن سلیم که دوست نزدیکش بوده امانت داده شده است که آنرا بخواند  و وی با توجه به مضمون بسیار جالب نامه رونوشتی از آن برای خودش برداشته است. نامه چنین آغاز می شود که :

{ از من پرسیده ای که وظیفه تو در برابر قبایل و طوایف عرب و غیر عرب چیست ؟؟ }

 

..... و اکنون میرسیم به این قومی که بنام موالی در میان امت اسلام به سر میبرند و قوم فارسی نام دارند.گوش کن زیاد !!

این مردم را باید ذلیل کرد . باید بهمان روشی که عمر بن خطاب آنها را میکوبیدشان که هرگز نتوانستند سر بردارند.

اینها جز با سیاست عمر بن خطاب اداره شدنی نیستند.از عطایشان که حق عمومی اتباع اسلام است تا میتوانی بکاه.در تقسیم خواربار تا میتوانی از سهمشان کم کن.در جبهه ی جنگ آنها را در صفوف مقدم بگمار تا زودتر از دیگران هدف حملات دشمن تازه نفس قرار گیرند. سربازان آنهارا به کار جاده سازی و هموار کردن راهها و کندن درختها و تسطیح بیشه ها بگمارو سعی کن هر چه دشواری و عذاب باشد نصیب این اعاجم شود ، کاری کن که سنگینی بارها بر دوششان هر چه بیشتر فشار آورد.زیرا که اگر جز این باشد هوای عصیان خواهند کرد.

 

مراقب باش که اعاجم هر قدر هم صالح و متقی باشند بر صفوف جماعت در نماز پیشمنمازی نکنند و در نماز جماعت در صف اول قرار نگیرند مگر آنکه عده اعراب برای تکمیل صفوف کافی نباشد ، و هر چه هم در فقه و قرآن دانشمند باشند بر مسند قضا ننشینند، و بر هیچ شهری از شهر های اسلام والی یا حاکم نشوند ،و در معابر هر قدر هم مقامشان بالا باشد بر عرب هر چند هم پست و فرومایه باشد تقدیر نجویند و در ازدواج حق زناشویی با زن عرب نداشته باشند، اما مردان عرب حق  همسری با زنان فارسی را داشته باشند.این ها همه سیاست عمر رضی الله عنه است و عمر شایسته است از امت محمد صلی الله علیه و خاصا از بنی امیه شایسته ترین پاداش را ببینید.

 

با این همه عمر اشتباهی نیز داشت . مثلا میبایست قوانین و نظاماتی بوجود اورده باشد که برای همیشه اعاجم را در برابر عرب ذلیل و خوار نگاه دارد. اگر از ایجاد نفاق در میان امت اسلام پرهیز نداشتم ، همین امروز مقرر میداشتم که اگر یک عجم عربی را بکشد محکوم به قصاص یا دیه کامل باشد ، ولی اگر عربی یک فارسی را بقتل برساند از قصاص معاف باشد و دیه را نیز نصف پرداخت کند.بهر حال ، زیاد !! از همین امروز که نامه بدستت میرسد ، این اعاجم را هرچه بیشتر ذلیل کن ، یه آنان توهین کن ، آنهارا از پیشگاهت دور دار ، از آنان در رتق و فتق امور کمک مخواه ، به در خواست ها و حوائجشان اعتنا مکن.

 

از این سخن که بگذرم ، بگذار نامه ای را برایت نقل کنم که عمر بن خطاب برای والی بصره ابو موسی اشعری فرستاده بود ، در زمانی که تو به سمت منشی حکومت در زیر دست این مرد اشعری خدمت میکردی.همراه این نامه ریسمانی به طول پنج وجب بود که هر چه حکایت بود در آن ریسمان بود ، زیرا عمر در آ نامه به اندار بصره دستور داده بود که :

بموجب این نامه مردان بصره را احضار کن و در میان انان از موالی و اعاجم (ایرانیان ) هرکس را که طول قامتش به اندازه این ریسمان رسیده گردن بزن 

 

این نامه را ابن ابی معیط خوانده و یادداشتی هم از آن برداشته بود ، و بطوریکه نواده نواده او ولیدبن عقبه برای من حکایت کرد ابو موسی اشعری در کار خود درمانده بود که آیا فرمان عمر را اجرا کن یا درباره آن مطالعه بیشتری به عمل آورد. و نیز نقل کرد که چون ابوموسی با تو در این در این باره مشورت کرد تو وی را از اجرای این فرمان بازداشتی  و توصیه کردی که فرمان امیر المومنین عمر دوباره به خودش بازگردانده شود تا شخصا در فرموده خود تجدید نظر کند.

و تو چون به خیال خود غم تیره بختان و بیچارگان میداشتی در پیشگاه خلیفه به التماس در آمدی تا او را از خون ایرانیان بازگردانی  ، و بدو گفتی که این قتل عام به ناحق همه اعاجم را خواهد بر انگیخت ، و آنقدر به نعل و به میخ زدی و دو پهلو و سه پهلو سخن گفتی تا امیر المومنین عمر را از عقیده اش بازگردانیدی . من ای زیاد !! در میان فرزندان ابوسفیان نا مبارک تر از تو ندیده ام ، زیرا تو نگذاشتی که با دست عمر عنودترین دشمن ما از صفحه روزگار برداشته شود . سخنان تو ، ای زیاد ، عمر را بجایش نشانید ، ولی حقیقت این بود که اگر امی المومنین عمر تصمیم خود را عملی میکرد و ریشه این اعجم را از میخ بر میکند آب از آب تکان نمیخورد ، بلکه عرب عجم کشی را از وسیله تقرب به درگاه الهی میشمرد . ولی تو ، ای برادر ای زیاد بن ابی سفیان ، وی را از این کار بازداشتی و ما را همچنان در خطر گذاشتی . لا اقل اکنون تا دیر نشده است از خواب غفلت بر خیز !! تا فرصت  از دست نرفته است این اعاجم را از میان بردار و ریشه آنها را بسوزان.

 

ترجمه فارسی نامه معا ویه از متن عربی آن و به نقل از ناسخ التواریخ مورخ الدوله سپهر در صفحات 86 تا 96 کتاب حسن بن علی جواد فاضل در مجموعه دو جلدی تاریخ چهارده معصوم او به چاپ رسیده است.

 

بن مایه :::

 

پس از هزار و چهار صد سال _ دکتر شجاع الدین شفا






ادامه مطلب...

 

پیج رنک گوگل

پیج رنک