تبلیغات
آریایی
» جشن سپندار مذگان ( پنجشنبه 20 بهمن 1390 )
» سخنان زیبای کوروش بزرگ ( چهارشنبه 19 بهمن 1390 )
» آموزه‌های اشوزرتشت و دموكراسی كوروش ( چهارشنبه 19 بهمن 1390 )
» حذف سلسله های پادشاهی از کتابهای درسی ایران ( چهارشنبه 19 بهمن 1390 )
» نامه معاویه درباره ی ایرانیان ( پنجشنبه 13 بهمن 1390 )
» نماز در دین زرتشت ( پنجشنبه 13 بهمن 1390 )
» زندگی در دوران هخامنشیان ( پنجشنبه 13 بهمن 1390 )
» عدد پی در ساخت تخت جمشید ( پنجشنبه 13 بهمن 1390 )
» اشکانیان ( پنجشنبه 13 بهمن 1390 )
» زندگی نامه کوروش کبیر ( جمعه 6 آبان 1390 )
» جشن آبریزان ( دوشنبه 17 مرداد 1390 )
» زندگی نامه آریو برزن ( یکشنبه 19 تیر 1390 )
» وصیت نامه داریوش بزرگ ( چهارشنبه 15 تیر 1390 )
» سخنی از داریوش بزرگ ( چهارشنبه 15 تیر 1390 )
» کتاب هایی درباره ی هخامنشیان ( شنبه 11 تیر 1390 )

آموزه‌های اشوزرتشت و دموكراسی كوروش



در دین زرتشت، بشر موجودی است كه اهورامزدا را در رسیدن به پیروزی كمك می‌كند. تاریكی و جهل و گناه، پروردگار و لشكریان اهریمنند و شكست این لشكریان به دست بشر ممكن است. بشری كه مددكار خداست بالطبع مقام و احترامی ارجمند دارد و شخصیت او گرامی است.


در كتاب كورش‌نامه آمده است كه كورش براین اساس تربیت شد كه معتقد بود:
«اگر تقاضای ناصوابی از خدایان داشته باشد، شایسته است كه تقاضایش مورد اجابت قرار نگیرد؛ همچنان كه اگر خواهش غیرقانونی از مردم داشته باشد، شایسته است كه تقاضایش پذیرفته نشود.» و نیز كورش به پدر خود می‌گوید:

«متحدین ما تصور می‌كنند كه تفاوت اصلی بین حكومت و رعیت این است كه زمامداران امور باید بهتر بخورند و صندوق‌هایشان از طلا پر باشد و بیش از دیگران بخوابند و روی هم رفته كمتر از  مرئوسین زحمت بكشند و رنج ببرند، و حال آنكه به عقیده‌ی من ... تفاوت اصلی در اصابت نظر و پیش‌بینی امور و عشق به كار كردن است.»

به موجب نوشته‌های این كتاب، پدر كورش به فرزند خود می‌آموزد كه نباید براساس حكومت ترس مردم از زمامدار باشد، بلكه بهترین راه زمامداری آن است كه فرمانروا رابطه‌ی خود و دیگران را رابطه‌ی پزشك و مردم بداند.

 زمامدار باید بیش از همه نیكی كند، بیش از همه شجاعت و رشادت نشان دهد، به همه چیز احاطه داشته باشد و همان غذایی را كه خود می‌خورد به سربازان بدهد.

گزنفون می‌گوید كه كورش برای گرفتن جیره‌ی سربازی در صف سپاهیان می‌ایستاده و هر سپاهی در این هنگام حق هرگونه اعتراضی به رفتار كورش داشته است. و نیز درباره‌ی غنایم جنگی بین سربازان، در حضور جمع عقیده‌ی عموم آنان را می‌پرسد و در پایان كار می‌گوید كه شرط رعایت اصل برابری، در نظر گرفتن داشتن لیاقت افراد است.

 به عقیده‌ی كورش، برای تشخیص میزان لیاقت میان خودی و بیگانه، پارسی و غیر پارسی تفاوتی نیست؛ چنان كه «شما اگر اسبی نیاز داشته باشید، اسبی را انتخاب می‌كنید كه خوب باشد و هرگز نمی‌پرسید كه اسب مال كدام كشور است.» و نیز«با دوستی و صمیمیت است كه می‌توان در قلوب یاران و همكاران (منظور سپاهیان است) حس احترام و همكاری به وجود آورد، نه با ترس و وحشت.»

این فرمانروا عقیده دارد كه فتح كردن كشوری این حق را برای فاتحاد ایجاد نمی‌كند كه مردم مغلوب را اسیر كند و جنگ حتی‌المقدور باید جنگ تن به تن باشد و نباید كاری كرد كه آتش جنگ به كشاورزان و مردم غیرسپاهی نیز سرایت كند. نباید شهر فتح شده را غارت كرد.

این پادشاه كه معتقد است: «مهم‌تر از تاسیس شاهنشاهی، اداره كردن آن است.» به سرداران خود می‌گوید: «در پوشیدن لباس ساده به من نگاه كنید.» و به این می‌بالد كه: «رفتار نامردانه و دور از عدالت با احدی نداشته‌ایم.» و «به نیروی تقوا و فضایل خود ملل دیگر را اداره كرده‌ایم.» هیچ حق خاصی برای خود قائل نیست، و به سربازان خود می‌گوید: «به روش و كردار من چشم بدوزید و مراقب باشید كه من به وظیفه‌ی خود عمل كنم.»

در یك دم مرگ، وصیتش این است : «حرمت قانون را بر خود واجب بشمارید.» بدین گونه است كه گزنفون در پایان گفتار خود نتیجه می‌گیرد كه: «كورش دومین سجیه ملكوتی انسان را، پس از پرستش خدایان، بسط عدالت می‌دانست.» و فرمانبرداران خود را فرزندان خویش می‌شمرد.

این مورخ روح عدالت‌خواهی ایرانیان را می‌ستاید و می‌نویسد: «در مدرسه، ایرانیان به كودك عدالت می‌آموزند- همچنان كه ما خواندن و نوشتن را.»
در پایان قرون وسطی، جوانه‌های اندیشه‌ی دموكراسی از این شاخه‌ی فكری نمودار شد كه دین از دولت نیرومندتر است. این اندیشه در ایران نیز شناخته بوده است: «یكی از اركان سیاست و حكومت كوروش آن بوده كه برای ملل و اقوام مختلفی كه اجزای امپراتوری ایران را تشكیل می‌دادند به آزادی عقیده‌ی دینی و عبادت معتقد بود و این خود می‌رساند كه براصل حكومت كردن با مردم آگاهی داشت.»

 می‌دانست كه دین از دولت قدرتمندتر است به همین جهت است كه وی هرگز شهرها را غارت نمی‌كرد و معابد را ویران نمی‌ساخت.

یكی از زمینه‌های اساسی اندیشه‌ی دموكراسی، احترام به شخصیت انسانی و حیثیت بشری است. این معنی در دین زرتشتی به روشنی تمام نمایان است؛ در نبرد اهورامزدا و اهریمن، انسان ناظر كارزار خدایان نیست، می‌تواند به پیروزی این یا آن كمك كند؛ در كار حدایان تاثیری زنده و فعال دارد.

 اگر به اندیشه و گفتار و كردارنیك بگرود، به پیروزی نور كمك كرده است و اگر به دروغ و ظلم بپیوندد، پیروزی اهریمن را پیش آورده است.

«انسان، مطابق تعلیمات مذهب زرتشت، همچون پیاده‌ی صحنه‌ی شطرنج نیست كه در جنگ جهانگیر دائمی بدون اراده‌ی خود در حركت باشد، بلكه آزادی اراده دارد، چه اهورامزدا چنان خواسته است كه انسان‌ها شخصیت‌های مستقلی باشند و با فكر و اندیشه‌ی خود كار كنند.»

ونیز: «اهورامزدا در واقع رمز مجموع نیروی جهان است كه برای برپاداشتن حق و عدالت در كارند، و اخلاق جز از راه همكاری با این قوای خیر فراهم نمی‌شود.»
بر این اساس، با احترام به شخصیت انسانی و عدالت‌پروری است كه: «ایرانیان نخستین ملتی هستند كه شاهنشاهی جهانی ایجاد كردند كه روح اغماض  و عدالت، كه پیش از آن شناخته نبود، در آن حكم‌فرما بود.»

هرودت مورخ مشهور یونانی از آزادگی ایرانیان یاد می‌كند: «ایرانیان بهتر می‌دانند كه بر روی زمینی ناسپاس امیر باشند تا اینكه در دشتی بذر بكارند كه محصول آن بردگی باشد.»

افلاطون، حكیم بزرگ یونانی، درباره‌ی اندیشه‌ی آزادی و برابری در ایران قدیم چنین می‌گوید: «این واقعیتی است كه ایرانیان در زمان كوروش به سوی آزادی رفتند تا بتوانند بر جمع زیادی از ملت‌های دیگر سروری كنند. این سروران برای ملل تابع، آزادی به ارمغان بردند و آنان را هم تراز خود تربیت كردند.

سربازان [ایرانی] دوست سرداران خود بودند... در آن زمان همه چیز در ایران، در سایه‌ی آزادی، دوستی و همكاری به سوی پیشرفت بود.».....
 
گوبینیو، كه ریشه‌ی تمدن را در آسیا می‌داند و معتقد است كه اگر آسیا نبود اروپا هیچ نداشت، درباره‌ی ایران می‌نویسد: «ایران، قدیمی‌ترین كشوری است كه صاحب یك حكومت منظم بوده است.» در كتاب اردویرافنامه آمده است كه: «قانون به خط زرین روی پوست گاو نوشته می‌شد و در ”مخزن نوشته‌ها“ در پایتخت نگاهداری می‌شد، اما اهریمن بدكار، اسكندر شریر را وادار كرد تا كتاب‌های قانون را بسوزاند.

 اسكندر بخردان را نابود كرد، قانون‌دان و دانشمندان كشور ایران را كشت و میان بردگان بذر كینه و نفاق پاشید ... هنگامی كه مردم ایران، شاه، حكام و قانون‌دان را از دست دادند، آنان را به جدایی افكند و ایمان خود را از دست دادند.»....
در دینكرت قدرت پادشاهان به حدود دینی و اخلاقی دقیق مقید شده است، از این قرار:

«1.رعایت آنچه مربوط به تكلیف پادشاهان نسبت به دین بهی است؛ 2. عقل سلیم؛ 3. اخلاق نیكو؛ 4. قوه‌ی عفو و اغماض؛ 5. محبت نسبت به رعیت؛ 6. نیروی تهیه‌ی آسایش برای رعایا؛ 7. شادی؛ 8. تذكر دائم به اینكه جهان گذران است؛ 9. تشویق مستعدان و كاردانان؛ 10. تنبیه نالایقان؛ 11. حسن سلوك با روسای كشور؛ 12. صادر كردن اوامر عادلانه؛ 13. باقی داشتن رسم بار عام؛ 14. بخشنده بودن؛ 16. دفع آز؛ 17. بی بیم كردن مردمان؛ 18. مواظبت در نصب كارگزاران مملكت؛ 19. اطاعت تام از خداوند»

در مسیر حكومت به سوی دموكراسی، نخستین قدرتی كه استبداد را محدود می‌سازد، قدرت اشراف است، سپس نوبت به سایر طبقات می‌رسد كه به نوبه‌ی خود نیروی اشراف را نیز محدود كنند و حكومت عامه به وجود آورند. بنابراین به قدرت رسیدن اشراف، بی آنكه خود دموكراسی نامیده می‌شود، نخستین مرحله‌ی پیشرفت به سوی این مقصد است.

دلایل تاریخی ثابت می‌كند كه آریایی‌ها، از همان ابتدای ورود به ایران، دوران حكومت استبدادی مطلق را پشت سر گذاشته و از استبداد فاصله گرفته بودند. مرحوم حسن پیرنیا در تاریخ ایران باستان می‌نویسد: «... چنان‌كه از اوستا استنباط می‌شود، آریایی‌ها وقتی كه به ایران آمده‌اند، شكل حكومتشان ملوك‌الطوایفی بوده، قوم به عشیره‌ها تقسیم می‌شده و عشیره به تیره‌ها و تیره‌ها به خانواده‌ها... روسای این خانواده‌ها رئیس تیره را انتخاب می‌كنند.

روسای تیره‌ها، رئیس عشیره را برمی‌گزینند. ده‌پویت یا رئیس مملكت هم انتخابی است، معلوم است كه با این وضع، حكومت ده‌پویت (رئیس مملكت) محدود بود.»....


در گات‌ها به موضوع سلطنت و پیروی از آن اساسا هیچ اشاره‌ای نشده است و همین نكته می‌رساند كه زرتشت پیروان خود را در باب انتخاب طرز حكومت آزاد گذاشته است. پیش از این دیدیم كه مقام انسانی در این دین تا چه حد مهم شمرده می‌شود....






ادامه مطلب...

 

پیج رنک گوگل

پیج رنک